به نام خداوند جان و خرد که زین برتر اندیشه برنگذرد
با یادی از فردوسی بزرگ، بر آن خداوندگار حماسه سر ارادت فرود میآوریم؛ زیرا زبان و فرهنگ، این دو عامل مهم ملیت، به پاس تلاش سی سالهٔ این بزرگ مرد از نابودی کامل حفظ شد و امروزه مرجع و منبع زبان فارسی، هم از نظر گنجینهٔ گران سنگ واژگان و هم از نظر ساختار (دستور زبان فارسی)، شاهنامهٔ فردوسی است.
ساختار دستوری زبان فارسی ترکیبی است؛ یعنی واژههای دیگر باهم ترکیب میشوند و واژههای جدید ساخته میشود، اما زبان عربی ساختاری اشتقاقی دارد این زبان در قرون اولیهٔ اسلامی بر زبان ملل اطراف سرزمین وحی (عربستان) هجوم آورد؛ زیرا زبانی بود که پیام الهی با این زبان نازلشده بود و به همراه پذیرش اسلام، زبان آن ملتها (شام، مصر و بربرها) در کام زبان عربی فرورفت و نابود شد؛ زیرا ساختار نحوی این زبانها یکی بود و کلمهسازی (صرف) در این زبانها اشتقاقی است، اما زبان فارسی باوجوداینکه زبان مردمی است که سرانجام اسلام را پذیرفتند و زبان عربی را بهعنوان زبان مقدس برای انجام عبادات و اوراد و اذکار و ادعیه و خواندن کلام ا… مجید با پذیرش اسلام نهتنها آموختند بلکه به این زبان خدمات شایستهای نیز کردهاند اما زبان ملی خود را قبل از فراموششدن ساختار آن و شناور شدن واژگان در زبان عربی حفظ کردند و از اجرای واژگان بهصرف و نحو عربی خودداری کردند و برعکس کلمات عربی را هرچند پربسامد و با شمار افزون به ساختار دستوری زبان فارسی درآوردند بهطوریکه امروزه هفتاد درصد کلمات، عربی ست، ولی ساختار ترکیبی زبان فارسی آن را در خود شناور ساخته و زبان فارسی را از نابودی و فراموشی حتمی رهانده است و این مهم را فردوسی پی افکند و دیگران از هزار سال پیش تاکنون هرچند کلمات عربی و یا اصطلاحات دیگر زبانهای خارجی بهکاربرده و ببرند؛ چون مجبور هستند آنطور که فردوسی ساختار جمله را در فارسی به کار گرفته و هزاران هزار واژهٔ فارسی را در نظم داستانهای ملی بهکاربرده، از این ساختار ترکیبی واژگان و ساختار جمله متفاوت با زبان عربی، هرچند با حروف یکسان، استفاده کنند؛ پس زبان فارسی از هر باد و باران در امان است «تا هست عالمی تا هست آدمی». ما نیز زبان فارسی را پاس میداریم و همراه فردوسی که در راستای آرمانش سروده است، می گوییم:
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یکتن مباد
یعنی اگر نامی از کشورم ایران نماند وجود من چه ارزشی دارد؟ و در مصرع دوم میفرماید اگر ایران را از صفحهٔ روزگار نیست کردند، در این سرزمین یکتن را هم زنده نمیگذارند. میبینیم که روان بلند پهلوانی و ایرانی در بیت نهفته است و هر ایرانی شبانهروز باید این بیت را در ذهن خود مرور کند و برای زنده ماندن نام بلند ایران تا آنجا که ممکن است تلاش کند و فردوسی بزرگ آن روز بهعنوان یک ایرانی مسلمان و به زبان یک پهلواندوست دار میهن چنین گفت و خود در پی برافراشتن کاخی برآمد که در برابر هجوم بیگانگان همواره سربلند و پایدار بماند تا نتوانند ایران و ایرانی را به ورطهٔ نابودی بکشند و پسازآن که این کاخ بلند و استوار را افراشت چنین سرود:
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
چو این نامور نامه آید به بن شود روی گیتی ز من پر سخن
نمیرم ازاینپس که من زندهام که تخم سخن را پراگنده ام
هر آنکس که دارد هش و رأی و دین پس از مرگ بر من کند آفرین
آری چنین است بذری را که هزار و اندی سال پیش بزرگ توس در سرزمین اهورایی پاشید زبان فارسی از آن رویید و خوشههای آن پر از دانههایی پرتوان که همانا شاعران، نویسندگان و دانشمندان است، گردید. چنانکه که هر دانش و هنری را آفریدند و تعدیل کردند و به شکل و شمایل فرهنگ خودی به دنیا عرضه کردند بهطوریکه امروزه در هر رشته و شاخهای از دانش در جهان غرب که ادعای سردمداری دنیا را دارد؛ کاوش و پژوهش کنیم بنمایهٔ دانشها و فناوری آنان از دانش و فرهنگ ایران پیش از اسلام و یا قرون اولیهٔ ایرانی – اسلامی سرچشمه گرفته است؛ بهعنوانمثال علم پزشکی، علم ستارهشناسی و فضا، علوم فلسفه و منطق (حتی این علم که یونانیان ادعای وضع و پایهگذاری آن را دارند سرچشمهٔ شرقی دارد و از هند و ایران و چین به غرب رفته است) ادبیات، تاریخ، زبانشناسی و … همه در ایران قبل از پذیرش اسلام و یا دورهٔ ایران اسلامی پیریزی شده و در این میان شاه نامهٔ فردوسی کتاب مرجعی است در شناخت همهٔ علوم و دانشها و حتی بیان باورهای حقیقی.
در گستردگی دانش ستارهشناسی و آگاهی ایرانیان باستان از کروی بودن زمین و خط فرضی استوا و تقسیم زمین به دو نیمکرهٔ شمالی و جنوبی از منبع سترگ و غنای شاه نامه به یک بیت اشاره میرود:
یکی خانه بنهاد بر خط راست که نه چیز افزود و نه چیز کاست
یعنی، خانهای بر روی خط راست ” استوا ” ساخت، آنجا که نه چیزی کم و نه چیزی زیاد میشود، یعنی زمین به دو قسمت تقسیم میشود و خورشید در این منطقه ” حاره ” مستقیم میتابد و همواره شب و روز برابر است و تغییر فصل ندارد و همواره هوا گرم و دما یکسان است.
شاه نامه حدود 60 هزار بیت است و صحنههای رزم و بزم بسیاری را میسازد، اما در خلال اشعاری که چنین داستانهایی را میسازند و بهصورت روایی صحنههای دقیق این شاهکار را خلق میکنند که هنرمندی و استادی بینظیر فردوسی را میسازند از یک نظر هم گویای این است که فردوسی فقط ناظم این داستانهاست و منبع کار او داستانهای زندگی ایرانیان است که گذشتهٔ پرافتخار این قوم را میسازد و علاوه بر منابع مکتوب به زبان پهلوی و شاه نامهٔ ابومنصوری که جمعی از نویسندگان و دانشمند چندی پیش از فردوسی در زمان ابومنصور عبدالرزاق توسی، کنارنگ خراسان (استاندار آن زمان خراسان از طرف دولت سامانیان) گردآوری و ترجمه شده بود از چهار دانشمند پژوهشگر داستانهای ملی؛ یعنی شاهپور پسر برزین، یزدان داد، ماهور خورشید، ماخ سالار و پیر هرات نیز کمک گرفته، طی مسافرتهایی و مذاکره با این دانشمندان چنین کار بزرگی را به اتمام رسانید.
شاه نامه بیش از 6 هزار شاهبیت در غنا و پندهای اخلاقی، روان شناسی، ستایش خرد، علم، دین، هنر، نیایش، ستایش خدا، اظهارنظر در زندگی پس از مرگ، آفرینش، عشق و … دارد که از زبان پهلوانان بویژه بزرگ پهلوان ایرانزمین یعنی رستم دستان در بیش از هشتصد سال عمر پهلوانی او در شاه نامه گسترده است که گاهی دیگر میجوید و نوشتاری دیگر.
پس بیایید با این پیام به سخن خود پایان دهیم:
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
منبع: اتحادخبر
گردآوریشده توسط پایگاه دانستنی آنلاین





















