«دانستنی آنلاین»- احسان انصاری:در حالی که در ماه های اخیر اتفاقات مثبتی مانند توافق ایران و عربستان و از سرگیر احتمال مذاکرات هسته ای رخ داده اما تغییری در وضعیت معیشتی مردم رخ نداده است. این در حالی است که به نظر می رسد قیمت کالاهای مورد نیاز مردم به صورت نامحسوس و بی سروصدایی در حال افزایش است.
در این زمینه چند مانع مهم پیش روی دولت وجود دارد که نیاز به تأمل و بررسی بیشتر دارد.
نخست اینکه در چارچوب برنامه ریزی توسعه مهم ترین مساله ایجاد وفاق جمعی درباره حیاتی ترین دور باطل اصلی یعنی بازتولید کنندگی توسعه نیافتگی است. مجموعه مطالعات درباره ریشه های تداوم توسعه نیافتگی در ایران می گوید هیچ عنصری در طول تاریخ ایران به اندازه خصلت شوک زدگی جامعه، عامل این مساله نیست. نظام تصمیم گیری های اساسی کشور متاسفانه به شوک درمانی اعتیاد یافته است.
از منظر اندیشه توسعه، وقتی شوک به جامعه وارد می کند جامعه احساس گسستگی از هویت خود را پیدا می کند. این که می بینید در کانون های تصمیم گیری کشور، نفوذی پیدا می شود دلیل دارد. در واقع اندیشه توسعه می گویند ایجاد شوک، هویت زدایی می کند و فرد در جامعه برایش منافع ملی در حاشیه قرار می گیرد. او با شوک، موقعیت و جهت را از دست جامعه می گیرد و نمی داند چه می کند و بایسته های برخورد با شرایط کنونی چیست و مساله مهم تر این است که شوک باعث می شود که مخاطبانش به هر چیزی تن بدهند.
سیاست شوک درمانی، سیاست فقرزا و فلاکت زا است.در حالی که طی هفتاد سال برنامه ریزی توسعه ای ایران در گذشته، ده ها سال طول می کشید تا جمعیت فقیر کشور دو برابر شود. در دهه ۱۳۹۰ ظرف کمتر از سه سال، اندازه جمعیت فقیر کشور دو برابر شده است. مانند همین مساله برای محیط زیست وجود دارد. گزارش های رسمی می گوید در سه سال اخیر، ایران حدود ۶۶ رتبه در رنکنیگ بین المللی به سمت بحران زده ترین کشورها در زمینه محیط زیستی سقوط کرده است. در واقع تغییر اقلیمی که به واسطه این سهل انگاری ها به ایران تحمیل شده، باعث شده است که در معرض چه فجایع عظیمی باشیم.
دوم اینکه بخش مهمی از مشکلات اقتصادی کشور ارتباطی به سیاست خارجی،تحریم ها و پذیرش اف ای تی اف ندارد و بیشتر مشکلات ریشه در حضور مدیران ضعیف،بی انگیزه و منفعل در عرصه تصمیم گیری کشور دارد. واقعیت این است که تیم اقتصادی که آقای رئیسی انتخاب کرده ضعیف است و رویکردی که در پیش گرفته موجب نادیده گرفته شدن تکنوکرات ها و فن گرایان در کشور شده است. امروز ما با پدیده نگران کننده ای مواجه شده ایم که بسیاری از مدیرانی که در طول چهل و چهار سال گذشته دارای تخصص و تعهد بوده اند و به کشور خدمت کرده اند از کشور مهاجرت کرده اند و در کشورهای دیگر زندگی می کنند.
ما باید بپذیریم که میزان انتخاب مدیران نباید دیدگاه های سیاسی آنها باشد و بلکه باید توانایی و تخصص آنها باشد. بسیاری از اقدامات مهم متأثر از توانایی افراد و قابلیت تصمیم گیری آنهاست. این وضعیت در کشورهای توسعه یافته نیز وجود دارد و قابلیت های فردی و تصمیم گیری مدیران در بهبود وضعیت نقش دارد.
سوم اینکه چشم انداز وضعیت اقتصادی کشور با توجه به برنامه هفتم توسعه مبهم و سوال برانگیز است و به نظر می رسد استراتژی مشخصی برای آینده وجود ندارد.
مساله بسیار حیاتی دیگر این است که حتی در گزارش های رسمی، احساس نگرانی شدید نسبت به سرخوردگی نسبتا فراگیر و امید اندک به آینده وجود دارد. در حالی که اگر ما یک برنامه با کیفیت داشته باشیم و در آن نشان دهیم با انباشت ذخیره دانایی کشور می توان به خطاهای اصلی و کانون های اصلی شکل دهنده به وضع موجود رسید و ساز و کارهای امیدوار کننده برای برون رفت از آنها را طرح کرد و این امید به آینده ایجاد می کند.
به نظر می رسد نظام تصمیم گیری اقتصاد کشور از یک سرگردانی و روزمرگی نامتعارفی در رنج است و قادر به تشخیص اولویت های خود نیست. این در حالی است که یک برنامه با کیفیت توسعه می تواند اکسیری برای برون رفت از همه این گرفتاری ها باشد و اهمیت این مساله به ویژه از این ناحیه جدی تر می شود که ما با یک روندهای به غایت نگران کننده واگرایی ها روبرو هستیم. حتی آنچه که در گزارش های رسمی درباره این روندهای واگرایی مشاهده می شود به اندازه ای تکان دهنده و نگران کننده است که باید برانگیزاننده باشد و این لوازمی دارد که همه آنها در برنامه های با کیفیت جایگاه بایسته دارند.
نکته چهارم اینکه تنش های بین المللی به کشور اجازه نمی دهد در مسیر توسعه اقتصادی حرکت کند. هنگامیکه یک کشور ازنظر اقتصادی ضعیف باشد میتوان انواع و اقسام فشارها را به آن وارد کرد.صنعتی که در ایران وجود دارد بر پایه تکنولوژی کشورهای غربی است.فولاد،نفت،گاز،پتروشیمی،مس،آلومینیوم و حتی صنایع کوچکتر مانند لوازمخانگی و خودروبر پایه تکنولوژی غربی است.
اگر ما به وضعیت ایران نه از نگاه سیاسی و بلکه با نگاه اقتصادی نگاه کنیم به این جمعبندی میرسیم که اهداف ملی ما که یک ایران صنعتی و مرفه است که بتواند از ذخایر خدادادی و زیرزمینی خود استفاده کند و مردم در رفاه اقتصادی زندگی کنند.در شرایط کنونی تحریمها شرایطی را به وجود آوردهاند که حتی اجرای پروژههای نهچندان پیچیده فنی هم در ایران امکانپذیر نیست.در شرایط تحریم نه کشورهای پیشرفته قطعات موردنیاز این پروژهها را به ایران میدهند و نه مقرونبهصرفه است که این قطعات در ایران تولید شود.اغلب این قطعات نیز در انحصار چند کشور غربی هستند که با آمریکا که ایران را تحریم کرده متحد هستند.به همین دلیل باید عنوان کرد که تحریمها در عمل همه بخشهای اقتصادی ایران را زمینگیر کرده است.
و نکته پنجم اینکه مدیریت اقتصادی در دولت رئیسی نیز مانند گذشته بوده است ودر همچنان بر همان پاشنه می چرخد. در دهه های گذشته اقتصاد کشور توسط ایدئولوژی مدیریت شده و به نظر می رسد این وضعیت در دولت رئیسی نیز وجود دارد.این نوع مدیریت اقتصادی در گذشته در کشورهایی مانند شوروی،کشورهای اروپای شرقی،کره شمالی و کوبا تجربه شده و به نتیجه نرسیده است.تجربه نشان داده اقتصادهایی که از طریق ایدئولوژی اداره شده اند موفق نبوده اند.




















