دانستنی آنلاین: مقالهای از ارنست همینگوی در سال 1933 درمجله Es در مورد یک نویسنده تازه کار بیست و دو ساله به نام «آرنولد ساموئلسون» منتشر شد. این جوان به «فلوریدا» رفته بود تا با نویسنده اسطورهای خود یعنی «همینگوی» گفت و گو کند.
به گزارش پایگاه خبری دانستنی آنلاین: او «همینگوی» را در خانهاش یافت و از او درخواست کرد تا فقط چند دقیقهای با هم گفت و گو کنند. اما«همینگوی» به او گفت که به ماهیگیری می رود و از این نویسنده جوان دعوت کرد تا او و دوستانش را همراهی کند. آنجا وقت کافی داشتند تا نوشته «ساموئلسون» را بخواند و ترفندهای نوشتن را به او آموزش دهد. این نویسنده جوان هم مسلما پذیرفت.
در این مقاله «هیمینگوی» راهکارهایی را که در طی این سفر به «ساموئلسون» گفته بود، نوشته است. به طور خاص، او یک تمرین سه مرحله ای فوق العاده برای توسعه افق دید را شرح داده است که به شما برای ایجاد توصیف های زنده و با روح به جای داستان سرایی صرف کمک می کند.
مرحله اول: یک وضعیت یا موضوع را انتخاب کنید، آن را به طور دقیق مشاهده کنید و سپس سعی کنید آن را بازنویسی نمایید.
برای «ساموئلسون» ماهیگیری وضعیتی بود که می توانست مشاهده اش کند. برای شما مسیر محل کارتان می تواند وضعیت مورد مشاهده باشد؛ یا مسیر یک رستوران و فروشگاه یا حتی بازی با بچه ها. به دقت اتفاقات اطرافتان را دنبال کنید و هم زمان به احساساتی که در شما بروز می دهد دقت کنید.
«همینگوی» می نویسد:«دقت کن که چه اتفاقی امروز می افتد. اگر توانستیم ماهی بگیریم نگاه کن و ببین که دیگران چگونه رفتار می کنند و سعی کن به روشنی تعریف کنی که چه چیزی احساسات تو را بر می انگیزد. این می تواند ریسمان ماهیگیری باشد که چگونه از دورن آب دریا بیرون می آید، درست مثل سیم ساز کشیده می شود و در امتداد آن قطرات آب می چکد. یا چطور ماهی می جنبد و خود را درون آب فرو می برد. صداها را به خاطر بسپار و آنچه را که گفته می شود و تو خوشت می آید یا نگرانت می کند. سپس احساس خودت را طوری توصیف کن که در خواننده هم همان احساسات ایجاد شود و او هم دقیقا آنچه را که تو دیده ای تصور کند. این اولین کار توست.»
مرحله اول به خلاص شدن از شر کلمات اضافی در متن کمک می کند. لازم نیست بنویسید «ماهیگیری کار هیجان انگیری است» بلکه سعی کنید نشان دهید چرا ماهیگیری هیجان انگیز است. جزئیات را بیان کنید.
برای مثال در داستان «پیرمرد و دریا» «همینگوی» از توصیف های زنده و واضح استفاده می کند تا خواننده خود به قایق «سانتیاگو» برود و طعم نمک، گرمای خورشید بر چهره قهرمان داستان، نیروی او و خستگیش از تلاش های ناامیدکننده برای مبارزه با «مارلین» را حس کند. بعد از خواندن این کتاب ما خیلی بهتر می فهمیم که ماهیگیری چگونه است.
«به پهنای دریا نگریست و دانست که چقدر تنهاست. ولی بازی نور را در آب ژرف و تیره و ریسمان کشیده را در پیش رو می دید و بالا و پایین رفتن دریای آرام را می نگریست. اکنون ابرها داشتند برای باد مستعد فراهم می شدند و مرد به جلو نگریست و دسته ای مرغابی وحشی دید که بر صفحه آسمان نقش می بستند، و مرد دانست که هیچکس در دریا هرگز تنهای تنها نبوده است.»
مرحله دوم: با دنبال کردن احساسات و واکنش های دیگران در موقعیت هایی که مورد مشاهده قرار می دهید، با آنان همدلی کنید.
همدلی توانایی درک احساسات و عواطف دیگران و توانایی نگاه کردن به دنیا از چشم آنان است. «همينگوی» به «ساموئلسون» توضيح داد که برای یک نويسنده توانایی همدلی کردن مهم و حیاتی است.
«سعی کن بفهمی که در مغز دیگران چه می گذرد. ااز تو می خواهم تا نه فقط در مورد آنچه خودت در این لحظه حس می کنی بلکه به افکاری که من ممکن است داشته باشم، بیاندیشی. اگر «کارلوس» با «جان» دعوا کند فکر نکن که کدام حق دارد، بله بفهم که حقیقت برای هر یک از آنها کدام است. هر شخص درست و غلط خودش را دارد. نویسنده نباید قضاوت کند بلکه فقط باید درک کند.»
دوباره به داستان «پیرمرد و دریا» بازگردیم. همینگوی «سانتیاگو» را چنان شگفت انگیز توصیف می کند که در پایان داستان به نظر می رسد ما با او دوستانی قدیمی هستیم. ما افکار، رویاها و آرزوها، شجاعت و تنهایی او را می فهیم.
«ولی اکنون هوا تایک بود و اثری از روشنایی یا چراغ نبود و فقط باد می وزید و بادبان مدام کشیده می شد و او با خود می گفت که شاید هم جان از بدنش بیرون رفته است. دستهایش را روی هم گذاشت و کف دست ها را حس کرد. مرده نبودندند و همن قدر که او دست ها را باز و بسته می کرد درد زندگی در آنها برانگیخته می شد. پشتش هم به فنه قایق تکیه داشت و می دانست که نمرده است. شانه هایش به او چنین می گفتند.»
با تماشای مردم در موقعیت های مختلف سعی کنید احساسات و انگیزه های آنان را تحلیل کنید. مثلا کسی که می خواهد در صف جلوی شما بیاستد چه فکر می کند؟ چرا در حالی کودکان شما از گردش در پارک لذت می برند شما احساس بی حوصلگی می کنید؟ خوتان را جای آنها بگذارید.
مرحله سوم: دو مرحله اول را تکرار کنید. به عبارت دیگر: تمرین، تمرین، تمرین و تمرین بیشتر.
همه می توانند نوشتن را بیاموزند. «همینگوی» به «ساموئلسون» می گوید: «هنگام خارج شدن از هر اتاقی باید همه آنچه را آنجا دیده ای به یاد داشته باشی. اما این کافی نیست. اگر حسی در اتاق به تو دست داد باید به دقت شرح دهی که چه چیزی این حس را در تو ایجاد کرد. چیز دیگری را هم امتحان کن. در نزدیکی یک سالن تئاتر بایست و تماشا کن که چطور مردم به روش های مختلف از تاکسی و اتومبیل های خود پیاده می شوند. به طور کلی صدها راه برای تمرین وجود دارد، مهم این است که همیشه در مورد دیگران فکر کنی.»
توانایی نوشتن به شکل زنده مهارتی لازم برای هر نویسنده است حال چه او وبلاگ نویس باشد یا رمان نویس. توصیف های زنده متن را از نوشته ای خسته کننده و مبهم به نوشته ای جذاب و به یاد ماندنی تبدیل می کنند. تمرین سه مرحله ای شما را قادر می سازد تا این مهارت را توسعه دهید و بهبود ببخشید تا با کمک کلمات با خوانندگان خود ارتباط عاطفی ایجاد کنید.
همینگوی تاکید می کند: « همه کتاب های خوب از یک نظر مشابه هستند؛ چیزی که در آنها توصیف می شود، حقیقی تر از آن است که واقعا اتفاق افتاده باشد. پس از خواندن یک کتاب خوب، خود را جای قهرمان داستان آن تصور می کنید. هرچیزی که در داستان گفته شده در مورد خوبی ها و بدی ها، لذت ها، پشیمانی ها و غم ها، مردم، مکان ها و حتی آب و هوا اکنون بخشی از وجود شما می شود. هر کسی که بتواند چنین تجربیاتی را برای خواننده فراهم کند، یک نویسنده واقعی است».
آنچه شما در این مطلب با عنوان «چگونه به یک نویسنده واقعی تبدیل شویم؟ تمرینی سه مرحلهای از «همینگوی»» خوانید از مطلبی با همین عنوان از سایت www.livelib.ru ترجمه شده است.






















