17

مهم ترین ثروت مورد نیاز رونق تولیدملی چیست؟

  • کد خبر : 18072
  • 27 مهر 1396 - 9:09
مهم ترین ثروت مورد نیاز رونق تولیدملی چیست؟

اگر مهم ترین ثروت کشور برای رونق تولید ملی نه نفت است، نه تمدن، نه اعتماد به نفس و بلند پروازی، نه قوانین حمایتی، نه صنایع دانش بنیان حال و آینده، پس مهم ترین ثروت مورد نیاز رونق تولیدملی چیست؟ اقتصاد ما باید “مغز محور” باشد. مهم ترین ثروت خدادادی و “طبیعی” ما “مغز” هفتاد و چند میلیون ایرانی است

اگر مهم ترین ثروت کشور برای رونق تولید ملی نه نفت است، نه تمدن، نه اعتماد به نفس و بلند پروازی، نه قوانین حمایتی، نه صنایع دانش بنیان حال و آینده، پس مهم ترین ثروت مورد نیاز رونق تولیدملی چیست؟

اقتصاد ما باید “مغز محور” باشد. از ابتدا بگذارید مشخص کنیم که مقصود ما از بررسی محور اقتصاد بررسی محور مادیست وگرنه بدیهی ست که با یک دید بازتر باید اقتصاد را نیز خدا محور تعریف کرد.

محور مادی اقتصاد ایران نفت است که به عنوان بزرگ ترین ثروت ملی خدادادی ما شناخته شده است و به عنوان منبع اصلی درآمد و مرکز اصلی سرمایه گذاری کشور و کانون اقتصاد کشور نقشی بی رقیب را در دهه های اخیر بازی کرده است. تلاش های صورت گرفته در گسترش صادرات غیر نفتی نیز نتوانسته این یکه تازی نفتی را از حکمفرمایی بر اقتصاد کشور حذف کند.

حمایت از تولیدجایگزینی که برای پایان محوریت نفت ترسیم شده محوریت صادرات و صنایع غیرنفتی است و در سال های اخیر نیز رؤیای شیرین گسترش شرکت ها و صنایع دانش بنیان به حق مورد توجه قرار گرفته است.

این سیر و رویکرد ملی البته رو به جلو و مثبت تلقی می شود ولی مطابق تحلیل و تجربه بنده به عنوان یک مشاور تجاری (در انگلستان) می توان رویکرد دقیق تر و پرحاصل تری اتخاذ نمود که با راهبرد رهبر کشور مبنی بر استفاده از راه های میان بر نیز همخوانی بیشتری داشته باشد. رویکرد “گسترش صنایع دانش بینان غیر نفتی” که به عنوان هدف انتخاب شده است می تواند به رویکرد “اقتصاد مغز محور” تغییر کند. تفاوت اصلی این دو آن است که رویکرد “اقتصاد مغز محور” مستقیم تر ما را به درد و درمان اقتصاد ایران رهنمون می شود و دید ملی بازتری به ما در حل مسأله می دهد:

مهم ترین ثروت مادی خدادی ما نه نفت است، نه تمدن، نه اعتماد به نفس و بلند پروازی، نه قوانین حمایتی، نه صنایع دانش بنیان حال و آینده (البته این مورد آخر به پاسخ نزدیک تر است). مهم ترین ثروت خدادادی و “طبیعی” ما “مغز” هفتاد و چند میلیون ایرانی (و نه صرفاً مغز تعدادی از مسؤولین) است که از آن استفاده درستی نمی کنیم و در نتیجه به نسبت مللی که از مغز خود استفاده می کنند (مانند ژاپن) فقیریم و گاهی هم از نظر اقتصادی حیران می مانیم.

این که گفته می شود ثروت های طبیعی ما از کشوری مانند ژاپن بیشتر است و ما ثروتمند هستیم تصور رایج اما غلطی است چون ژاپن بیش از ۱۶۰ میلیون مغز نسبتاً بکار گرفته شده دارد (بگذریم که آنها هم بهینه عمل نمی کنند) و ما هفتاد و پنج میلیون مغز با سطح بکارگیری پایین داریم. این است معنای ثروت طبیعی ملی نه چیزهای جزئی مانند نفت. اقتصاد نفت ما یک بیستم اقتصاد مغز ژاپن هم نیست. همه می دانیم که همین نفت را به ژاپن می دهیم و در اثر استفاده از مغز تبدیل به محصولاتی می شود که با صدها برابر ارزش مواد خام (و آن هم با پرستیژ بالا) به ما فروخته می شود. پس معنای اصلی ترین ثروت طبیعی و میزان آن مشخص است.

حال سؤال این است که تفاوت این دیدگاه “مغز محور” با دیدگاه “گسترش صنایع دانش بنیان” چیست؟ با ذکر مثالی بیان می کنیم که کجا حرفی از شرکت دانش بنیان نیست ولی با بی دقتی ما “اقتصاد مغز محور” مورد تهدید جدی قرار می گیرد و تحقق نمی یابد و کشور ضعیف باقی می ماند:

یکی از مثال های فراوان را که از تجربه خود به عنوان یکی از هفتاد و پنج میلیون ایرانی انتخاب کرده ام نقل می کنم. بنده تحصیلات در رشته رایانه دارم و در طول سال های تحصیل به عنوان مهندس نرم افزار یا محقق یا مشاور تجاری (رشته دوم مورد علاقه ام) به کار حرفه ای در ایران و انگلستان مشغول بوده ام. در سال های اول دوره کارشناسی سابقه اشتغال در زمینه تولید و صادرات نرم افزار به استرالیا را در شرکتی خصوصی در مشهد داشتم و طبیعتاً به عنوان دانشجو با نظام آموزشی هم در ارتباط و درگیر بودیم. نتیجه تجربه کاری و درگیری من با نظام عقب مانده درسی چاپ مقاله ای در “فصل نامه آموزش مهندسی” متعلق با آکادمی علوم ایران بود که در کنار پیشنهاد دقیق راه حل مبتنی بر پژوهش نشان می داد چطور وقت دانشجوها به طرز فجیعی (“بد” نه، “فجیع”!) در نظام آموزشی مهندسی کامپیوتر کشور تلف می شود و واحد های ارائه شده تطابق عاقلانه ای با نیاز صنعت و دیگر نیازهای علمی کشور ندارد.

خوب ما شرکت دانش بنیان را همان سال ها در کشور داشتیم و تعدادی مثل بنده به عنوان مهندس و محقق و کارمند مشغول به کار بودند ولی چون محوریت اقتصاد استفاده از ثروت عظیم “مغز” نبود این تحقیق هم مانند بسیاری از کارهای دیگر گرچه به رسمیت شناخته و منتشر شد ولی به کار گرفته نشد و شانس افزایش فوق العاده کیفیت آموزش در آن رشته از بین رفت و شرکت های نرم افزاری دانش بنیان نیز از نتایج این دستاورد پژوهشی منتشر شده و به رسمیت شناخته شده محروم ماندند. علت این است که با روند فعلی یکصد سال طول می کشد ارزش اقتصادی شگرف این گونه تحقیقات (که به هیچ وجه پیچیده و عجیب هم نیستند) شناخته شود. فوت های کوزه گری را راحت نادیده می گیریم. بهینه شدن نیمی از واحدهای ارائه شده در نظام کارشناسی مهندسی کامپیوتر به معنای صرف جویی ده ها هزار ساعت آموزشی در ابتدا و موفقیت در صادرات و پژوهش علوم رایانه در آینده است. درد بسیاری از محققین کشور با بنده مشترک است.

حال سؤال مهمی به ذهن افراد با تجربه می رسد. آن سؤال این است که هر مدیری با طرح ها و پیشنهادها و انتقادات فراوانی مواجه می شود که چنانچه بخواهد به همه آنها عمل کند حاصلی جز ناکارایی یا حتی تناقض عملکرد با اهداف نصیب او نخواهد شد. همین طرح را با حمایت برخی اساتید نزد یکی از مسؤولین دانشگاه که استاد با تجربه وباهوشی در یکی از رشته های مهندسی بود بردیم. دانشگاه دارای هیئت ممیزه بود و امکان عمل کردن به بسیاری از قسمت های طرح را داشت. مسئول مربوط داستانی را از طرحی مشابه ذکر کرد که در دانشگاه تا حدی در یکی از رشته ها اجرا شده و موجب دردسر نیز شده است.

بر این مبنا در طی ده دقیقه یک کار پژوهشی منتشر شده را که در آن سر رشته زیادی نداشت رد کرد! این شخص به علت رتبه علمی در رشته خودش وزن بالایی داشت و از این وزن بالا در مهندسی مکانیک برای اعمال نظر در رشته علمی “مدیریت آموزشی” آن هم در رشته مهندسی کامپیوتر بهره قاطعانه ای می برد! معادل حرف ایشان در رشته خودش (مهندسی مکانیک) این است که چون کسی قبلاً یکبار در اختراع فلان دستگاه شکست خورده ما نه تنها در آن مورد سرمایه گذاری نمی کنیم بلکه در موارد مشابه هم سرمایه گذاری نمی کنیم بلکه اصلاً فکر هم در این مورد نمی کنیم و به متخصص هم ارجاع نمی دهیم، بلکه با وزن علمی و اعتباری که در رشته دیگری داریم طرح چاپ شده در ژورنال پژوهشی معتبر را در عرض ده دقیقه رد می کنیم. یعنی خفه کردن جرقه ای که می توانست با الگو شدن برای دیگر دانشگاه ها یکی از پایه های تحول مهندسی و علم رایانه کشور و صادرات گسترده نرم افزار باشد.

بطور خلاصه، تفاوت اقتصاد “مغز محور” با “اقتصاد نفت محور” و “اقتصاد مبتنی بر شرکت های دانش بنیان” این است که در اقتصاد مغز محور تمام مراحل فراوری اقتصادی مغز و ذهن این هفتاد و پنج میلیون نفر، بخصوص متخصصین و نخبگان، زیر ذره بین و هدایت و حمایت قرار خواهد گرفت، مشابه یک پالایشگاه که سیستم و تمهیدات مشخصی برای فراوری نفت دارد و عده ای متخصص باید نسبت به مراحل مختلف مسؤول و حساس باشند.

از بعد اقتصادی، فراوری سیستماتیک مغزهای مردم در کشور یعنی ده بیست برابر شدن تولید ملی و پیوستن به کشورهایی مانند ژاپن و باز شدن افق های پیش افتادن از این کشورها. این را برای کسانی که دستی بر آتش دارند می گویم، همین اواخر کسی برای سرمایه گذاری در بورس با بنده مشورت می کرد که با ذکر اما و اگرها و جزئیات در مجموع او را نهی کردم و با تمام دلبستگی که به پیشرفت اقتصادی و صنعتی کشور دارم مجبور شدم او را به بازار زمین و مسکن و طلا حواله بدهم تا به عنوان یک مشاور تجاری در امر مشورت خیانت نکرده باشم (با سرمایه خودم می توانم ریسک بالا تحمل کنم ولی سرمایه دیگران را که نمی توانم فدا کنم!).

نویسنده : دکتر آرمین شمس، استاد دانشگاه صنعتی شریف

منبع: تولید ملی

گردآوری‌شده توسط پایگاه دانستنی آنلاین

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟

میانگین امتیازات: 0 / 5. تعداد امتیازات: 0

به این خبر امتیاز دهید

لینک کوتاه : https://danestanyonline.ir/?p=18072

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.