اکبر منتجبی درباره ی فیلم تختی ساخته ی جدید بهرام توکلی نوشته است:
بیاغراق از روزی که شنیدم قرار است فیلم تختی ساخته شود تا روزی که در سینما فرهنگ، فیلم را روی پرده دیدم، بیقرار بودم. پرسشی که ذهن و ضمیرم را فراگرفته بود، این بود که ما با کدام تختی روبه رو هستیم؟ «افسانهی تختی» که بنابر قضاوت مردمان زمانهی خود، به علت آنکه حاضر نبود مقابل شاه سر خم کند، توسط ساواک کشته شد یا «واقعیت تختی» که در توازن «زندگی عمومی» و «زندگی شخصی و زناشویی» به بن رسیده بود؟
فیلم تختی کدام تختی را به ما نشان می دهد؟
اما «تختی به روایت بهرام توکلی» چگونه فیلمی است و کدام یک از آن دو تختی را به ما نشان می دهد؟ آیا او همچنان بر سریر افسانه سازی تکیه می زند یا می تواند در مقام یک فیلم ساز جسور، اسطورهزدایی کند؟ امیدم آن بود که با تختی دوم روبه رو شوم؛ فیلمی که توان آن را دارد از اسطورهی تختی گذر کند و تختی دیگری نشانم دهد.
شروع فیلم این امیدواری را افزون کرد. تختی برای خودکشی به هتل می رود. مردی کاملا مصمم و جدی. بدون ذرهای تردید برای مسیری که انتخاب کرده است. شروعی جسورانه و مهم، اما این همه ی داستان نبود. مهم ترین نکته پاسخ به این سؤال بود که تختی چرا خودکشی می کند؟
روایت دلایل خودکشی تختی
فیلم با یک فلاشبک بلند، در پی پاسخ این پرسش برمی آید تا دلایل خودکشی او را برای ما روشن کند. به همین دلیل ما در طول بیش از ۲ ساعت، روایتی از زندگی و زمانهی تختی را می بینیم. او خانواده فقیری داشت و دوران کودکی تا نوجوانی به سختی کار کرد. به کشتی علاقهمند بود و تلاش می کرد با خودسازی، راه جدیدی را برای خود باز کند. نهایتا نیز در خوشبختی برای او در جوانی گشوده می شود و در اولین مسابقات جهانی، ره صدساله را می رود و این آغاز افسانهی تختی است.
از نیمه های فیلم، هربار که تختی را می دیدم، شخصیت «راکی» برایم تداعی می شد؛ بوکسور معترضی که از هیچ شروع کرد تا به همه چیز برسد و قهرمان جهان شود.
تختی؛ قهرمان جهان
تختی نیز قهرمان جهان شد. از بدترین نقطه ممکن زندگی به بهترین وضعیت رسید اما آنچنان که بهرام توکلی در فیلم تختی نشان می دهد او هیچگاه نخواست از مردم خود غفلت کند و در هر فرصتی به فکر فقرا و دردمندان بود. حتی در اعتراض به وضع و حاکمیت موجود، در جلسات جبهه ملی شرکت کرد، به دکتر محمد مصدق علاقهمند شد و او را که در حصر است، ستود.
او به نماد اعتراض مردم تبدیل شده بود. و آرامآرام می بینیم که بهرام توکلی، مقهور شخصیتی می شود که قرار است آن را برای ما از نو بسازد. اما تمام تلاشهایش به این نکته فروکاسته می شود که تختی شخصیتی مردم دار بود. در طول فیلم، صحنه ها و سکانس های بسیاری، مردم به او برای کمک مراجعه می کنند یا او خود برای کمک به دیگران قدم پیش می گذارد. اگرچه این بخشی از زندگی تختی بود اما آیا همهی آن بود؟
آنچه از تختی می دانیم این است که او در زندگی خصوصی هرچقدر ناکام است در زندگی عمومی کامیاب بود، شهرت داشت و همه او را به نیکنامی می شناختند.
سرانجام تختی
بهرام توکلی آگاهانه ما را آهستهآهسته به این نقطه می رساند که درمورد سرانجام تختی، آنچه مردم می گویند واقعیتر است اما نه به صراحتی که مردم زمانه اش سخن می گفتند. دوستداران تختی اصرار دارند که مرگ یا خودکشی تختی با امر ساواک بود. حتی سم را ساواک در لیوان ریخته و به خورد او داده است اما واقعیت چنین نیست.
بهرام توکلی واقعیت و افسانه را در فیلم تختی در هم می آمیزد و روایت خود را ارائه می کند. پس اگرچه خودکشی امری واقعی است اما توکلی به «افسانهی تختی» علاقهمند است و رفتار سیاسی ساواک، طرد تختی از جامعه ورزشی، بیکاری و بدهی، و فروافتادن از قله ای که تختی بر آن نشسته بود، از عوامل خودکشی او می داند. و آنچه پنهان می ماند و کارگردان از کنار آن می گذرد، «واقعیت تختی» است؛ مردی که برای زندگی و ازدواج ساخته نشده بود و مشکلات عدیده ای با همسرش داشت که نهایتا نتوانست آنها را ضربه فنی کند و در تشک زندگی خاک شد.
«تختی» ممکن است هیجان بیافریند و فروش بالایی نیز داشته باشد، چه آنکه ما نیز مانند آمریکایی هایی که راکی را دوست داشتند، عاشق قهرمانانی هستیم که از هیچ به همهچیز رسیدند اما قدمی رو به جلو نیست. روایت همان است که از دهه ۴۰ تا امروز گفته شده و ما همچنان بر مدار افسانهسرایی قدم می زنیم.




















