باز موضوع تكراري و هميشگي انشاء كه علم بهتر است يا ثروت و به عبارتي توجه به اين كه در كشور ما هميشه گفته شده بنويسيد “علم بهتر است يا ثروت”؟ در زندگي پيشرفته بشري امروز مي نويسند ثروتي بهتر است كه از علم بدست آيد و علمي بهتر است بتوان از آن ثروت بدست آورد و مصداق اين موضوع ايجاد و توسعه شركتهاي دانشبنيان هستند.
با توجه به اهميت شركتهاي دانش بنيان در دنياي كسب و كار و اقتصاد كشورها در اين مصاحبه به گفتگو در زمينه راهكارها و چالشهاي شكل گيري شركتهاي دانشبنيان پرداختهايم ؛ ايدهاي كه ميتواند از مهاجرت نخبگان كشورمان به خارج از كشور جلوگيري نمايد و زمينه رشد و توسعه و بالندگي كشورمان را در عرصههاي مختلف به ويژه عرصه هاي دانشي فراهم نمايد.مسوولان و كارشناسان به اين نكته رسيدهاند كه ديگر فارغالتحصيلان داشگاهي را به ويژه در سطح تحصيلات تكميلي نمي توان با حقوق كارمندي مشغول كرد و حتي در صورت فراهم بودن امكان استخدام يك نيروي صاحب ايده و دانشگر به شغل كارمندي تن نميدهد ، بنابراين بهترين ايده براي توسعه فضاي كسب و كار كشورمان ايجاد و توسعه شركتهاي دانشبنيان است.
گفتگوي حاضر با آقاي مهندس اشك فتحي مدير اداره برنامهريزي و توسعه مدل هاي عملياتي مركز رشد فناوري اطلاعات و ارتباطات جهاد دانشگاهي (رويش) در زمينه توسعه شركتهاي دانشبنيان است.
1- تعريف شما از شركت دانش بنيان چيست؟
• در ابتدا بايد به تعريف جامعي از دانش بپردازم. دانش در حقيقت مجموعه اي از داشته هاي تئوري، عملي، مهارتي و تجربي بشر است. در طول تاريخ، داشته هاي متعددي نظير زمين، تجهيزات سخت افزاري، منابع طبيعي و اطلاعات، جوهره اصلي كسب و كار بشر را تشكيل مي دادند. در روزگار كنوني، اين دانش است كه جوهره اصلي شركت ها را تشكيل مي دهد و رقابت شركت ها بر سر ميزان، سطح و نوع دانش موجود در آنها تعيين مي شود. به عبارت ساده تر شركت هاي امروز از دانش صاحب ثروت مي شوند. البته بايد در نظر داشت كه هر دانشي براي شركت ها مفيد نيست. دانش بايد كاربردي شود يا به اصطلاح كارشناسان، تجاري سازي شود. منظور از تجاري سازي دانش، تبديل آن از حالت خام به حالتي بازار پسند و داراي تقاضا در بازار است. به عنوان مثال مي توان به يك حافظه Flash اشاره كرد. شايد بتوان گفت موادي كه براي توليد يك حافظه Flashمصرف مي شود كمتر از 50 تومان ارزش داشته باشد اما قيمت محصول چندين برابر آن است چراكه شركت دانش بنيان توليد كننده حافظه هاي Flash در حقيقت در حال فروش دانش نهفته در آن محصول است.
2- عوامل موفقيت شركتهاي دانشبنيان از ديدگاه شما چيست؟
• عوامل بسيار متعددي مي توانند موفقيت يا عدم موفقيت يك شركت دانش بنيان را رقم بزند اما شايد يكي از اصلي ترين آنها را بتوان داشتن يك واحد تحقيق و توسعه با تمام مشخصات آن دانست. واحدي كه با در نظر گرفتن تقاضاي بازار و مخاطبينِ شركت، وظيفه ي تحقيقات توسعه اي، نشر ايده هاي نو و در نهايت ايجاد محصول جديد و يا ارتقاء محصولات قبلي در جهت تقويت مزيت هاي رقابتي شركت را بر عهده دارد. يكي ديگر از عوامل موفقيت فرآيند تجاري سازي است. اين فرآيند تقريبا در تمام شركت ها در حال انجام است اما شركتي موفق تر است كه اين فرآيند را سريع تر، كم هزينه تر و كاملتر طي كند.
يكي ديگر از عوامل موفقيت شركت هاي دانش بنيان را مي توان منابع انساني عنوان كرد. خلاقيت و نوآوري كه اصلي ترين منبع فعاليت شركت هاي دانش بنيان است تنها توسط انسانها پديد مي آيد. اين مطلب توجه بيش از پيش و اتخاذ هوشمندانه استراتژي هاي موثر در خصوص منابع انساني را در دنياي كسب و كار امروز و شركت هاي دانش بنيان پراهميت جلوه مي دهد.
از ديگر عوامل موفقيت مي توان توجه ويژه شركت به حقوق مالكيت فكري را نام برد. از آنجا كه دارايي هاي نامشهود شركت هاي دانش بنيان سهم زيادي در دارايي هاي شركت دارند و اكثرِ ( نه همه ي ) دارايي هاي نامشهود را دانش افراد تشكيل مي دهد، شركت بايد استراتژي مشخصي در خصوص حقوق مالكيت فكري حداقل در داخل مجموعه خود داشته باشد. و آخرين عامل موفقيت كه در بين تمام شركت ها با ارزش، ولي در نزد شركت هاي دانش بينان با ارزش تر است، زنجيره ارزش شركت است. جانمايي هوشمندانه شركت هاي دانش بنيان در شبكه وسيع ذي نفعان و مشتريان اطرافشان مي تواند باعث موفقيت و قصور در اين امر را عامل عدم موفقيت آنها دانست.
3- مهم ترين شرايط بروز و ظهور شركتهاي دانشبنيان را چه مي دانيد؟
• جهاني شدن، زير ساخت هاي قابل اطمينان، فرهنگ جامعه و قانون زدايي را مي توان از مهم ترين شرايط ظهور شركت هاي دانش بنيان دانست. جهاني شدن كمك مي كند تا شركت ها نگاه خود را وسعت ببخشند و از تجربيات موفق و ناموفق بين المللي درس بگيرد. دانش يك داشته ي بشري است و نمي توان آن را به مرزهاي جغرافيايي محدود كرد پس چه بهتر كه نگاه شركت ها جهاني و متعاقبا دانش بنيان تر شود. در اين مسير ظرفيت ها و فرصت هاي جديدي نمايان مي شوند كه شركت هاي دانش بنيان براي استفاده از آنها و كسب سود ، نرخ ظهور بيشتري خواهند داشت.
زيرساخت ها، از ديگر شرايط تاثيرگذار محيطي بر بروز شركت هاي دانش بينان هستند. امكان بالفعل كردن توان بالقوه و ايجاد پتانسيل هاي منطقه اي از مزاياي زيرساخت هاي خوب است. زيرساخت ها از خطوط ساده اينترنت و حمل و نقل گرفته تا دانشگاهها و مراكز پژوهشي و فناوري يك منطقه¬ همه در بروز شركت¬هاي دانش بنيان موثرند.
فرهنگ يك جامعه بديهي ترين عامل تاثيرگذار است. فرهنگ، كوله بار تجربيات و سرد و گرم كشيدن هاي يك جامعه در طول تاريخ است كه بطور رايگان به نسلي منتقل مي شود. براي بروز يك نقش آفرين اقتصادي (شركت هاي دانش بنيان) بايد به فضايي بالاتر از اقتصاد يعني جامعه نيز رجوع كرد. در يك مقايسه ساده اجتماعي مي توان نتيجه گرفت كه فرهنگ جوامع مختلف بر نرخ ظهور شركت هاي دانش بنيان تاثير شگرفي دارد. كافي است دو كشور همسايه ي مغولستان با چين مقايسه شود. رشد شركت هاي دانش بنيان در چين تنها مديون برنامه ريزي دقيقِ اقتصادي مديران سياسي كشور نيست بلكه فرهنگ چين نيز مانند موتوري اين برنامه ها را جلو مي برد. در كشور ما هميشه گفته شده بنويسيد “علم بهتر است يا ثروت”، در زندگي پيشرفته بشري امروز مي نويسند ثروتي بهتر است كه از علم بدست آيد و علمي بهتر است بتوان از آن ثروت بدست آورد.
قانون زدايي يكي ديگر از عوامل تاثير گذار بر بروز و ظهور شركت هاي دانش بنيان است. قانون زدايي يعني بهينه نمودن قوانين در راستاي تشويق و ترغيب فعاليت هاي اقتصادي و تجاري شركت ها به سمت و سوي دانش بنيان بودن. ايجاد محيطي امن، سالم و رقابتي مي تواند از مزاياي قوانين خوب براي شركت هاي دانش بنيان باشد. همچنين جذب حمايت هاي متعدد تنها در يك بستر قانوني پيشرفته و بهينه امكان پذير خواهد بود.
4- موانع شكلگيري شركتهاي دانشبنيان در كشورمان را چه ميدانيد؟
• بنظر مانع لغت درستي نيست، شايد بهتر است به عوامل عدم همگرايي كشور در راستاي شكل¬گيري و تقويت شركت¬هاي دانش بنيان بپردازيم. در شكل¬گيري يك عامل جديد اقتصادي (مانند شركت¬هاي دانش بنيان) در جوامع و بالاخص جوامعي مانند كشور ما كه تا حدودي از اقتصاد تك محصولي رنج مي¬برد، مي بايست نگاه بالا به پائين و پائين به بالا تواما اتفاق بيافتد. به عبارت ديگر ضروري است كشور، اقتصاد سنگين و دولتي خود را به يك اقتصاد چابك و دانش محور تغيير دهد، و در موازات آن لازم است شركت¬هاي كوچك و متوسط خصوصي و سرمايه¬گذاران به وظيفه¬ي ايجاد ارزش افزوده در كشور متعهد باشند. پس هر اقدامي كه نقش¬¬آفرينان اقتصادي يك كشور را از اين دو جهت منحرف كند همانند مانعي پيش روي شكل¬گيري شركت¬هاي دانش بنيان عمل خواهد كرد.
5- كشورمان براي ايجاد چه نوع از انواع شركتهاي دانشبنيان مساعد است مثلا ايا صنعت نفت و گاز و پتروشيمي ميتواند زمينه مناسبي براي اين گونه شركتها باشد؟
• بديهي است منابع هر كشور براي ورود به تمامي حوزه¬هاي فناوري كافي نيست لذا لازم است گام در عرصه¬هايي گذاشت كه از مزيتهاي رقابتي كشور و منطقه محسوب مي¬شوند. خوشبختانه صنعت نفت و گاز و صنايع پائين دستي آنها ظرفيت بالايي براي فعاليت شركت¬هاي دانش بنيان دارند، همچنين از آنجا كه كشور ما سالها به واردات دانش فني در اين حوزه پرداخته، امكان شتاب دهي به فرآيند تجاري سازي دانش موجود و جايگزيني فناوري هاي خارجي فراهم است و اين فرصت خوبي را براي فعاليت وسيع شركت¬هاي دانش بنيان پديد آورده است.
6- حلقه مفقوده تجارسازي كه ميتواند به ايجاد شركتهاي دانشبنيان منتهي شود از ديدگاه شما چيست؟
• اگر بخواهيم تنها از يك حلقه مفقود نام برد بايد به سرمايه¬گذار مخاطره پذير اشاره كرد. شركت¬هاي دانش بنيان نسبت به شركتهاي سنتي خصوصا در مرحله¬ي شكل¬گيري مخاطرات بيشتري دارند لذا تامين منابع مالي مورد نياز (كه گاهي رقم كمي هم نيستند) با قبول خطرهاي پيش¬رو، امري بسيار كليدي است. در اكثر مواقع تقبل اين خطر توسط خود شركت امكان پذير نيست، اينجاست كه صحبت از سرمايه¬گذاران مخاطره پذير به ميان مي¬آيد كه بطور دقيق و اصولي به مديريت اين خطرها در شركت¬هاي دانش بنيان مي¬پردازند. مبحث سرمايه¬گذاري مخاطره پذيري جزء لاينفك چرخه¬ي تجاري¬سازي است كه بايد مورد توجه بيشتر قرار گيرد.
7- سرمايه گذاران خطرپذير در دنياي كسب و كار و موفقيت شركتها نقش مهمي دارند. بود و نبود اين نهادها چه اثراتي بر كسب و كار كشورمان و ايجاد شركتهاي دانش بنيان دارد؟
• تصور كنيد كه زمين زراعي واقع در منطقه¬اي، از باران بهره¬مند نباشد. باران مانند آبياري رايگان زمين زراعي عمل مي¬كند و زمين¬هاي زراعي منطقه¬ي بي باران از اين نعمت بي بهره ¬اند. نبود باران، زراعت و كشاورزي در آن زمين را متوقف نمي¬كند اما حصول نتيجه مورد انتظار را بسيار دشوار مي¬سازد. حال، سرمايه¬گذاري مخاطره پذير و شركت¬هاي دانش بنيان را در فضاي بسيار رقابتي¬تر اطرافشان تصور كنيد، بديهي است فرآيند تجاري سازي دانش و عملكرد شركت¬هاي دانش بنيان تحت تاثير انكارناپذير سرمايه¬گذاران مخاطره پذير است. همانگونه كه بودشان مانند يك شتاب دهنده اين فضا را تقويت مي¬كند، در فقدان چنين نهادهايي اقتصاد دانش بنيان و بطور خاص شركت¬هاي دانش بنيان با كندي و رخوت روبرو خواهند شد.
8- (كارگروهي ، مديريت، عامل تكنولوژي و سرمايه گذاري) كدام يك در راهاندازي و موفقيت شركتهاي دانشبنيان موثرترند؟
• بديهي است تمامي عوامل در راه اندازي و موفقيت شركت¬هاي دانش بنيان موثر است اما بايد توجه داشت كه راه اندازي و موفقيت دو گام مجزاند. شايد بتوان كيفيت كارگروهي را در مرحله راه¬اندازي كمي با ارزشتر از عوامل ديگر دانست چراكه پيكره¬ي اصلي شركت دانش بنيان در حال شكل¬گيري است و فقدان اين عامل مي¬تواند حيات شركت را به خطر بياندازد. در موفقيت شركت¬هاي دانش بنيان هم مي¬توان عوامل متعدد موفقيت را توسط مديريت خوب و عامل فناوري در شركت جاري نمود. بديهي است در تمام مراحل، سرمايه¬گذاري وزن بالايي از اهميت را به خود اختصاص مي¬دهد.
9- نقش پاركها و مراكزرشد در بستر سازي براي ايجاد شركتهاي دانش بنيان چيست؟
• پاركها و مراكز رشد در حقيقت زيرساختهاي اقتصاد دانش بنيان يك كشورند.. در سالهاي گذشته رسالت تبديل ايده به محصول در پاركها و مراكز رشد بسيار بگوش مي¬رسيد. اما شايد بتوان هدف تبديل ايده به كسب و كار را اصلي ترين وظيفه اين زيرساختها در يك كشور عنوان كرد. در دنياي امروز، اين محصولاتِ خام نيستند كه رقابت مي¬كنند بلكه كسب و كارها هستند كه با استفاده از ابزارهاي متعددي نظير محصولاتشان، در عرصه ارزش¬آفريني به رقابت مي¬پردازند. اين مطلب اهميت تغيير الگوي حمايتي از محصول مداري به كسب و كار مداري در پاركها و مراكز رشد را گوشزد مي¬كند. براي حمايت از ايجاد كسب و كارهاي جديد، بديهي است كسب و كارهايي در اولويتند كه به توسعه اقتصاد دانش بنيان (كه هدف جوامع پيشرفته و در حال توسعه است) كمك كنند همچنين به ازاي حمايت مشخص و محدود، ارزش افزوده بيشتري توليد كنند. اين كسب و كارها چيزي جز شركتهاي دانش بنيان نيستند. كسب و كارهايي نظير: شركت¬هاي دانشگاهي، شركت¬هاي زايشي، واحدهاي تحقيق و توسعه، هسته¬هاي فناور و … در عين حال بايد توجه داشت كه غالبا خطر بالايي شركت¬هاي دانش بنيان را در مرحله¬ي شروع فعاليت و يا توسعه، تهديد مي¬كند لذا تعديل ريسك شركت¬هاي دانش بنيان در جهت طي مسير رشد، از وظايف پاركها و مراكز رشد است.
البته لازم است مزاياي جانبي پاركها و مراكز رشد نيز مدنظر باشند. مزايايي نظير، ايجاد اشتغال مولد و توسعه اقتصاد محلي. اشتغال مولد زماني اتفاق مي¬افتد كه كارآفريني به جاي استخدام در يك شركت، اقدام به راه اندازي كسب و كار خود كند و از تراوش ذهني خود و همراهانش ظرفيت كاري جديدي پديد ¬آورد. در اين حالت كشور تنها براي يك نفر شغل ايجاد نكرده، بلكه كارآفرين، اقدام به توسعه فعاليت¬ها، ايجاد ظرفيت¬ها و بطبع آن اشتغالزايي كرده است. يكي ديگر از مزاياي پاركها و مراكز رشد توسعه اقتصاد محلي است. جلوگيري از مهاجرتهاي بي مورد و غير ضروري تنها با هدف يافتن ظرفيت¬هاي كاري بهتر، كه با حمايت از كسب و كارهاي محلي در پارك و مراكز رشد بومي محقق مي¬شود. اين مزايا توجه بيش از پيش به اين زيرساختها را يادآور مي¬شود.
به عنوان مثال مركز رشد رويش با تمركز بر مزيت رقابتي سازماني و منطقه¬اي تلاش در حمايت از شركت¬هاي دانش بنيان در زمينه فناوري اطلاعات و ارتباطات دارد. خوشبختانه تا كنون حدود 70 شركت در اين مركز رشد بوجود آمده¬اند كه امروز مي¬توان برخي از آنها را از افتخارات كشور دانست. موفقيت شركت¬ها در عرصه¬هايي كه تا قبل از اين ورود به آنها هم بعيد بنظر مي¬رسيد حاصل حمايت تخصصي و صبورانه پاركها و مراكز رشد از نخبگان و كارآفريناني كشور است. كساني كه مي¬دانند چه مي¬خواهند اما نياز دارند بهترين راه را طي كنند تا يك ايده خوب و انگيزه بالا به سرخوردگي و شكست تبديل نشود.





















