به قول استاد بزرگوار ابوالحسن نجفی ، در مقدمه کتاب غلط ننویسیم ، « سخنگفتن به فارسی برای کسانی که این زبان را از کودکی آموختهاند، ظاهراً کار آسانی است. ما به همان سادگی که نفس میکشیم با دیگران نیز سخن میگوییم. اما نوشتن به فارسی به این آسانی نیست. هنگامی که قلم به دست میگیریم تا چیزی بنویسیم، حتی اگر یک نامهٔ کوتاه باشد، غالباً درنگ میکنیم و با خود میگوییم: آیا «آذوقه» درست است یا «آزوقه»؟ «چمدان» یا «جامهدان»؟ «حوله» یا «هوله»؟ «بوالهوس» یا «بلهوس» ؟ «خواروبار» یا «خواربار»؟ «طوفان» یا «توفان»؟ «خشنود» یا «خوشنود»؟ «لشکر» یا «لشگر»؟ «انزجار» یا «انضجار»؟ «بنیانگذار» یا «بنیانگزار»؟ »
و صدها واژه دیگر که در نوع نوشتن آن ها دچار تردید می شویم.
بنابراین شاید دانستن معنی هر کدام از آن ها ما را در به کار بردن صحیح ترین شکل واژه یاری کند. در چهار بخش پیشین این نوشتار تعدادی از این واژه ها بررسی شد و ادامه آن را در این نوشتار پی می گیریم.
این واژه ها را غلط ننویسیم
غیظ/ غیض:
غیظ: خشم شدید.
غیض: کاهش آب، اندک.
فطرت/ فترت:
فطرت:(به کسر اوّل و سکون دوم) سرشت، طبیعت، خصوص یت هر موجود از آغاز خلقتش.
فترت: (به فتح اوّل و سکون دوم) فاصلة میان ظهور دو شخص بزرگ یا دو دوران خوشبختی و مجازاً به معنای«دورة رکود و سستی و بیحاصلی میان دو دوره فعالیت».
فطیر:
آرد سرشتهای که تخمیر نشده باشد. املای این کلمه به همین صورت صحیح است نه با«ت»(فت یر).
فهرس/ فهرست:
هر دو به یک معناست، ولی در فارسی باید« فهرست» نوشت.
قدر/غدر/ قَدَر:
قدر: (به فتح اوّل و سکون دوم) ارزش.
غدر: (به فتح اوّل و سکون دوم) بیوفایی، مکر، خدعه، فریب.
قدر: (به فتح اوّل و دوم) سرنوشت، تقدیر.
قَدَم/ قِدَم:
قدم: (به فتح اوّل و دوم) گام.
قدم:(به کسر اوّل و فتح دوم) قدیم بودن، از عهد ازل بودن، (در مقابل حدوث).
قفس/ قفص:
املای این کلمه در عربی«قفص» و در فارسی«قفس» است.
قلک/ غلک:
به ضم اوّل و تشدید و فتح دوم، به معنای«کوزة سفالین یا جعبة فلزی که از شکاف کوچكی در آن پول ریزند و اندوخته کنند». املای آن به صورت«قلک» صحیح است.
قوس قُزَح:
رنگینکمان، استعمال این تركیب با« و» عطف و به صورت«قوس و قزح» غلط است.
قیاس/ غیاث:
قیاس: در اصطلاح منطق، نوعی از استدلال است( از کلّی به جزئی رفتن یا از اصل به نتیجه).
غیاث: فریادرس، امداد، استمداد.
قیمومت/ قیمومیت:
به معنای«قیم بودن». هر دو به یک معناست، ولی باید«قیمومت» بنویسیم.
ک، گ:
در مورد املای واژهها با«ک» یا« گ» قاعده این است که:
- در کلمههای بسیط اگر«ش» ساکن باشد باید به صورت«ک» نوشت،
مثل: خشک، رَشک، زرشک، کشک، لشکر، مشک، آشکار، کوشک، مشكین، اشک و …
- در کلمههای بسیط اگر «ش» متحرک باشد با«گ» نوشته میشود مثل:
شگرف، شگفت، شگون، شگرد و …
- هر گاه کلمهای که به«ش» مختوم است با کلمهای که حرف آغازین آن«گ» است، تر كیب شود، با«گ» نوشته میشود، مانند: خوشگل، پیشگو، پژوهشگر، دانشگاه
کاندید/ کاندیدا:
هر دو، واژهای فرانسویاند:
کاندید: سادهدل، معصوم.
کاندیدا: داوطلب، نامزد.
کاندیداتور/ کاندیداتوری:
کاندیداتور: واژه فرانسوی است به معنای«حالت یا عمل کسی که کاندیدا میشود» امّا کاندیداتوری، در هیچ زبانی نیامده و باید از استعمال آن پرهیز کرد.
کِبار/ کُبّار / کُبار:
کبار: (به کسر اوّل) جمعِ «کبیر» و به معنای بزرگان است.
کبار: (به ضم اوّل و تشدید«ب») مفرد است و به معنای بزرگ.
کبار: (به ضم اوّل و تخفیف«ب») مفرد است و به معنای بزرگ.
کُحْل/ کَهل:
کُحل: (به ضم اوّل و سکون دوم) سرمه.
کَهل:(به فتح اوّل و سکون دوم) صفت است برای«مرد میانه سال».
کلیسیا/ کلیسا:
با هر دو املا و تلفظ، صحیح است. امّا امروزه بیشتر به صورت«کلیسا» مینویسند.
کم و بیش / کما بیش:
به معنای«تقریباً» این دو قید مرکب در متون معتبر فارسی با ارزش یکسان به کار رفته و هر دو صحیح است.
گذاشتن/ گزاردن:
در موارد زیر، «گذاشتن» را باید با«ذ» نوشت:
1.قرار دادن به طور عینی و مشهود؛ مثلاً کتاب را روی میز گذاشت.
2.معنای مجازی گذاشتن که همان«قرارداد کردن، وضع کردن و تأسیس کردن» است؛ مثل: قانونگذار(کسی که قانون را وضع میکند نه این که اجرا میکند)، بدعتگذار(کسی که بدعت را وضع و تأسیس میکند نه این که اجرا میکند)
در مورد زیر، گزاردن با «ز» نوشته میشود:
- اگر معنای«به جا آوردن» یا «ادا کردن» یا «اجرا کردن» و«انجام دادن» بدهد؛ مثل نمازگزاردن( یعنی ادا کردن نماز) همچنین، وامگزار، حجگزار، خراجگزار، سپاسگزار، شکرگزار، خدمتگزار، حقگزار، پاسخگزار، مدحگزار، سنتگزار(به معنا ی«به جا آورنده سنّت»).
- اگر معنای«برگرداندن از زبانی به زبان دیگر یا از بیانی به بیان دیگر یا از نظامی(سیستمی) به نظام دیگر»؛ به عبارت دیگر، اگر مرادف«ترجمه کردن» یا «تعبیر کردن» و «شرح دادن» بیاید؛ مثل: گزارنده(مترجم)، خوابگزار(تعبیر کنندة خواب)، گزارشگر، خبرگزار.
گریز/ گزیر:
گریز: اسم مصدرِ گریختن به معنای«فرار کردن» است.
گزیر: اسم مصدر گزیریدن، به معنای« چاره» است.
گاهی این دو را با هم خلط میکنند و آنجا که باید«گزیر»(با«ز») گفته شود گریز( با«ر») به کار میبرند؛ مثلاً به جای« از این کار گزیری نیست» میگو یند:«از این کار، گریزی نیست».
لولو خورخوره/ لولوخرخره:
لولو خورخوره: لولویی که میخورد.
لولو خُرخُره: لولویی که خُرخُر میکند.
مآخذ/ مأخذ:
مآخذ: جمع مأخذ.
مأخذ: منبع.
مائه/مأه/مئه:
در عربی به معنای«صد» و در فارسی بیشتر به معنای«قرن، سده» به کار میرود، هر سه صورت، صحیح است، ولی«مائه» رایجتر است.
ماده/ مادّه:
ماده: (بر وزن«ساده»)واژه فارسی و به معنای«از جنس مؤنث» است(در مقابل نر).
مادّه: (بر وزن«قارّه») کلمة عربی و به معنا ی«جوهرِ تشكیل دهندة اجسام» است(جمعِ آن: مواد).
مأمور/ معمور:
مأمور: کسی که از طرف دولتی یا جمعیّتی یا فردی، وظیفها ی را انجام میدهد.
معمور: آباد،آبادان.
مالیخولیا/ ماخولیا/ مالنخولیا:
«نوعی بیماری عصبی». هر سه املا صحیح است امّا«مالیخولیا» بهتر است.
متبوع/ مطبوع:
متبوع: مورد اطاعت، مورد تبعیت.
مطبوع: خوشآیند طبع، پسندیده.
مَجاز/ مُجاز:
مجاز: (به فتح اوّل) غیر حقیقی.
مجاز: (به ضم اوّل) اجازه داده شده، دارای اجازه.
ادامه دارد …
منبع: https://sites.google.com
گردآوری شده توسط پایگاه دانستنی آنلاین





















